1- یعنی واقعا این خدا داره چیکار میکنه ؟ شنیده بودم خدا واسه کسانی که ازدواج می کنن نعمت هاش رو هی از یه طرف میریزه ولی باورم نمیشد اینجوری باشه ... خبر رو حال کن :
خانواده هایی که دو پسر آنها خدمت سربازی رفته باشند یکی از فرزندان بعدی آنها معاف خواهد شد ! این یعنی چی ؟ یعنی منم معاف !!!!!!!! بزرگترین کادویی که خدا بهمون داده همینه ... نذاشت 1 هفته از عقدمون بگذره که بزرگترین کادوش رو داد . همه می گفتن علی فقط سربازیت تو گلومون گیر کرده و گرنه مشکل دیگه ای نیست . از فرداد قرار برم دنبال کارهاش .
2- 2 روز بود داشتم کتاب رومئو و ژولیت اثر ویلیام شکسپیر رو داشتم تایپ می کردم مال یه نفر بود . بر عکس تعریفهایی که ازش شده بود من اصلا خوشم نیومد ... زیاد اغراق کرده بود ... آدمها رو مثل سوسک هی تو داستانش می کشت و همه ی کارها یهویی اتفاق می افتاد ... نویسنده های خودمون خیلی بهترن مثلا همین جلال آل احمد !
3- نمیدونم چرا ولی هر وقت اسم فاطمه میاد ذهنم .... تموم تمرکزم میره پیش در و آتش و لگد و ....
بعد گریه می کنم .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 10:0 توسط علی
|