تبليغاتX
این وبلاگ عنوان ندارد !!!
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا ... تو را عاشق شود پیدا ... ولی مجنون نخواهد شد !


این وبلاگ عنوان ندارد !!!









دیروز قیامتی شد تو مسجد فقط باید میومدین و میدیدین ! مردم اونقدر گریه کردن که داشتن میمردن ... دروغ چرا ما هم کمی صورتمون رو خیس کردیم !!! خلاصه وقتی داشتن مراسم سینه زنی رو انجام میدادن و البته یه چیزی درست کرده بودن شبیه پیکر حضرت زهرا (س) که رو دوششون گذاشته بودن و اینور و اونور می چرخوندن ... سرتون رو درد نیارم خلاصه من اومدم بیرون و سوار تاکسی شدم و اومدم جلوی بستنی فروشی که همیشه فالوده می خورم پیاده شدم و یه دونه به کارگر بستنی فر.وشیه که دیگه همشون منو میشناسن سفارش دادم و خلاصه از دور می دیدم که یه دونه ظرف رو کامل پر کرده به جرات میتونم بگم که 2 تا فالوده رو کرده بود تو یه دونه از این یه بار مصرف ها و بعد گذاشت روی میز که بره کار یکی دیگه رو راه بندازه و بیاد مال من رو آماده کنه که یه نفر از این گنده ها و چاق ها و از این امثال آدمها چی بگم آخه واقعا کارش شرم آور بود ... آقا خودش سفارش 2 تا معجون داده و خودش هم از روی میز برداشت فالوده و گذاشت جلوی خودش و داشت همینطوری می خورد که اون کارگره اومد و هی داشت می گشت که من از این طرف بهش گفتم نگرد داداش اون آقا برداشت یکی دیگه آماده کن بعد یه کمی مشاجره ی لفظی یا درگیری لفظی بینشون صورت گرفت و خلاصه اونی که اونجا صاحب مغازه است گفت کافیه خب یکی دیگه من واسه اون آقا آماده می کنم بیا ببر که البته مثل اون قبلیه نزد ! خلاصه وقتی فالوده رو آورد پیشم گفت اونو مخصوص زده بودم واسه تو اون عوضی برداشت ببخشید منم گفتم بی خیال عیب نداره .

بعدش 7 تا جوون سرشار از انرژی تشریف آوردن و نشستن رو یکی از این میزها ( ساعت 12 شب مشتری از این بهتر گیرت نمیاد ) و خلاصه بهشون گفتن چی می خواین و یکی از اون ها گفت : بسم الله الرحمن الرحیم .. .فالوده !!! من خنده ام گرفت  آخه ما یه مثلی داریم که از یه کشاورزه می پرسن شما با چی روی این گل ها و میوه ها کار می کنین و یا از کدوم کود استفاده می کنین که کشاورزه بر می گرده می گه : بیسم ایلله ایلرحمن ایلرحیم ... پخ !!! =)))) : )))) ( روم به دیوار ... خیلی خیلی ببخشید این کلمه تو زبان فارسی همون گ ه هستش ) خلاصه این مثل یادم افتاد و کلی خندیدم به اینها و اونها هم با تعجب منو نگاه می کردن که این داره به چی می خنده ؟؟!!

این صاحب مغازه قبلی ما اومده بهم می گه سقفمون رو داریم تعمیر می کنیم باید نصف هزینه شو شما باید بدین که نشسته بودی تو مغازه !!!!!!!!!!!!!! گفتم : مگه من چکش یا تیشه بر داشته بودم و سقف رو ریخته بودم روی سرم که من باید هزینه شو بپردازم بعدشم مگه اینجور خرجها رو اجاره نشین باید بده ؟ اون داره سو استفاده می کنه آخه ما چک تخلیه رو ازش نگرفتیم ولی حالشو می گیرم ... میرم ازش شکایت می کنم و یه شب که رفت خوابید بازداشتگاه عقلش میاد سر جاش و میفهمه با کی طرفه .

اینم همونیه که می گفتم تو مسجد آوردن .

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت 16:29  توسط علی  |