چیه ... چی شده ؟ چرا اینطوری به نگاه می کنین ... به پیر به پیغمبر این چند روزه بد جور گرفتار بودم ... ای بر پدر این دانشگاهها لعنت که شب و روز با این نمرات و انتخاب واحد هاشون برامون نذاشتن .
۲ روز پیش یه آقایی اومد تقریبا ۴۵ تا ۵۰ ساله که اومده بود تا زنش رو تو دانشگاه ثبت نام کنه ( کارشناسی ارشد ) منم که طبق معمول این نون فانتزی که هر روز می خرم و ( نمی خورم ) گذاشته بودم روی میز و این آقا وقتی کاغذهاش رو آورد گذاشت رو میز من دیدم بهتر این نون رو بذارم زیر میز که پایین دستمه ... بعد من که داشتم ثبت نام ایشون رو انجام می دادم ( بذار اول یه تیکه نون بخورم )
برگشت گفت که : یه نفر یه جایی کنار خیابون داشته گریه میکرده و یکی دیگه نون به دست با حالت گریون می آد پیشش و می پرسه چرا گریه می کنی و اون می گه از گرسنگی گریه ام گرفته و تو یه تیکه از اون نونت رو بدی به من دیگه گریه نمی کنم ... بعد این یارو یکم بیشتر گریه می کنه و میگه : حاضرم تا فردا صبح باهات گریه کنم ولی یه تیکه از این نون رو بهت ندم ( آی محو بشم با این مثل گفتنم ) .
خلاصه این آقاهه برگشت بهم گفت که تو هم دیدی من می خوام بخورم گذاشتی زیر میز
من گفتم نه به خدا راستش خجالت کشیدم تعارف کنم و گرنه منو تنها خوری عمرا !!!
بعد اون یه تیکه خمیر نون رو برداشت و گفت اینو می بینی ... واسه این یه تیکه تو عراق حسرت ها کشیدیم ... گفتم : عراق شما چیکار می کردین و گفت ۷ سال اسیر جنگی بودم و بعد اینکه برگشتم اومدم ایران تو دادگستری یه کاری بهم دادن و وقتی دیدن که اون بالاها مچ خیلی ها رو می گیرم بهم گفتن برو بشین خونه حقوقتو بگیر و بخور
بعد وقتی که داشت اینها رو می گفت هی میخورد
بیچاره صبحانه نخورده بود و گشنش بود از قرار معلوم ... بهش گفتم : حالا راضی هستی از اون ۷ سال اسیر بودنت ... گفت راستشو بخوای نه ... اینایی که نشستن بالا هی می خورن زمان جنگ هیشکدوم تو جبهه نبودن ولی ما رفتیم با جونمون بازی کردیم .
بعد این که رفت من پیش خودم یه کم فکر کردم که واقعا هر چی پای این خانواده شهید - جانباز - اسیر و تمام کسانی که تو جنگ بودن بریزی بازم کمه به خدا واقعا دمشون گرم .
بعععععععععععله و اما دیشب ساعت ۹ دوستم اومد دنبالم و گفت بریم قلیون!!! رفتیم اون یکی دوست رو هم با ماشین برداشتیم و سه تایی رفتیم " کافه سنتی شهریار " که من اصلا دوسش ندارم نه خودشو بلکه قلیون هاشو .

این سمت راستی میلاد پشت کنکوریه و البته سال پیش دانشگاه قبول شد ولی چون رشته اش خوب نبود ( البته به گفته ی خودش به نظر من که خوب بود ) نرفت !!!
اون یکی هم که علیرضا حدود ۳ ماه پیش زن گرفت ... نه هم زن برقی نه خود زن رو
عمران می خونه دانشگاه غیر انتفاعی آمل !!!
الهی هر دو تاشون محو بشن دیشب هیشکدوم قلیون ها خوب در نیومدن .
خب دیگه زیاد فک زدم برین به درس و مشقتون برسید بای بای .
پی نوشت : راستی ببخشید این عکس یه ذره نا جور افتاده .
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 9:51 توسط علی
|