تبليغاتX
این وبلاگ عنوان ندارد !!!
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا ... تو را عاشق شود پیدا ... ولی مجنون نخواهد شد !


این وبلاگ عنوان ندارد !!!









همه خوابیدن به خدا

باور کنین راست میگم هیشکی دیگه حوصله وبلاگ رو نداره همه یه جورایی از زیر آپ کردن در میرن ...

منو میگی ؟ باور کنین یه هفته است دارم انتخاب واحد و نمره و ثبت نام و از این جور کارها می کنم و اصلا وقتش رو نداشتم امروز هم چون تعطیل بود گفتم بیام خدمتتون

دیروز ... نه ببخشید دو روز پیش بود که رفته بودم شریعتی برای اولین بار ماهی به این اندازه ها دیده بودم البته دو تاش نصفه بودن

دروغ چرا اول که دیدم یه لحظه ترسیدم  

و اما یه عکسه دیگه از غروب که بازم خودم انداختم برای اینکه از عکاسی من لذت ببرید

مخلصیییییییییییییییییییم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 14:40  توسط علی  | 


گزارش تصویری از یک معرکه‌گیری تاسف بار در جنوب تهران

 

 

 

 

 

و این اشکهای یک کودک ناچار !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 11:0  توسط علی  | 


خجالت می کشم وقتی این کلمه رو به زبون میارم در این دنیا ... واقعا هم جای خجالت داره !!!

کدوم کلمه ؟ "عشق"

متاسفانه کسانی این کلمه رو استفاده می کنند که کلا معنی و مفهومش رو نمی دونند !

میگن : عشق یعنی علاقه شدید قلبی ... ولی من میگم این حرف اشتباهه ... یعنی خیلی از این فراتره ولی نه به یک موجود زمینی ... متاسفانه خیلی ها رو می شناسم که هی از یه سمت دارن عاشق می شن  اشتباه همه ی اینها اینجاست که هیشکی نفهمیده که عشق رو باید کجا خرج کرد ... کجا باید گفت که عاشق شدم !!! شما می دونید ... درسته منم زیاد نمی دونم ولی یه حسایی راجع به این کلمه دارم .

حالا یه بحثی اینجا هست که می خوام مطرح کنم و اون اینه که عشق با دوست داشتن تفاوت زیادی داره ... من عشق رو اصلا مختص یه انسان نمی دونم ... یعنی یک انسان به انسان دیگر ولی دوست داشتن رو خدا برای انسان گذاشته تا دوست داشته باشه ... تا بتونه با یکی دیگه موفق باشه . ولی عشق رو فقط برای خودش می دونه ... یعنی فقط عشق به خدا که از طریق جسم نیست ... قلبی وجود نداره ... فقط کافیه بگی خدایا عاشقتم ... فقط همین جمله رو بگو ... به نظر من تنها معشوقه ای است که هم : ۱- عاشقته ۲- منتظرت نمیذاره و همونجا جوابت رو می ده ۳- واسه یه نفر نیست و و واسه تمام دنیا معشوقه است البته اگه ببینیم.

کلا اینهایی که بالا نوشتم شاید حرف اصلی رو نتونستم بگم ... یعنی می دونم ولی نمی تونم .

یه مثال بزنیم ... یکی عاشق یه نفره ( که البته خودش میگه ) حدود ۱۰ ساله که دوسش داره و جالبه که معشوقه ی این آدم هم ۱۰ ساله که اینو دوست داره ولی یه اتفاقی می افته یا یه خیانتی از طرف معشوقه اتفاق می افته که این آدم عاشق دیگه متنفر میشه از عشقش ... دیگه اینجا عوض عشق تو فقط تنفر میبینی ... یه جور تنفری که باعث میشه همه ی اون علاقه ای که به اون داشته از بین بره و تمام این علت ها رو در این میبینم که عشق واقعی رو نتونسته پیدا کنه ... اگه عاشق یگانه بود ... اگه عاشق یکتا بود خیانت که هیچ در واقع عشق می دید ... در واقع روحش پرواز می کرد ولی متاسفانه به نظر من همه دارن راجع به این کلمه اشتباه می کنن .

در واقع عشق رو من اینطوری معنی میکنم :

عشق یعنی چیز یا احساسی که نتونی بدون آن زندگی کنی ... معشوقه یعنی کسی که همه چیزت از اون باشه ... عشق یعنی خدا ... عشق یعنی هوا - زندگی - آب و همه ی چیزهایی که خدا ( یعنی معشوقه ات ) آفریده باشه .

پی نوشت : دوستان به خدا این حرفا یک دهم حرفایی نبود که می خواستم بگم نمی دونم چرا نمیاد تا بنویسم

پی نوشت ۲ : دارم این شربت رو می خورم عوض این که اشتهام رو بیشتر کنه بیشتر خواب آلودم کرده .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 16:55  توسط علی  | 


ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هی   دیروز رفتم سه راه دانش تا یه دونه پاور بگیرم تو مغازه لازم داشتیم رفتم دیدم شرکتی که ازش خریدامون رو انجام میدیم بسته است و یه لحظه به فکر رسید اینجا که نزدیک مدرسه قدیمیمه ... هنرستان ۱۷ شهریور ( سال اول رو اونجا خوندم ) .

اون سالی که من اونجا می خوندم بهترین دبیرستان استان شده بود منم بهترین دانش آموز شدم البته از آخر  معدل ترم دوم ۱۲ و خرده ای اومد که الهی اون سال کاش محو شده بودم اگه یه کم بالا می اومد معدلم الان ۵۱/۱۴ نمی شد معدل کل دیپلم  قبل از اینکه بیام اینجا رفتم تو یه مغازه ای که هر روز بعد از مدرسه میومدیم اینجا و دوغ  می خوردیم ... یه پیرمردی همیشه اونجا می نشست و با هم دوست بودیم ... رفتم داخل مغازه گفتم حاجی چقدر پیر شدی بیچاره نزدیک بود گریه کنه کاش نمی گفتم  یادمه یه بار مریض بودم و زنگ آخر رو از ناظم اجازه گرفتم و داشتم واسه خودم قدم می زدم تو این کوچه ها که سه تا خانم بهم سلام دادم و خندیدن و منم نگاهشون کردم و دیدم نمی شناسم ... از اون موقع تا حالا فکر کردم و الان می فهمم منظورشون چی بوده .... فکر بد نکن حتما مودب بودن و لطف کردن در حق من  آهان راستی تا یادم نرفته اینم بگم که یه مدیر داشتیم آقای وزیری همیشه این وقتی حرف میزد تو صف یه کلمه تو هر ۴ تا کلمه اش بود اونم این بود "که " بعد این کلمه رو هم کشیده می گفت و بعد منم بلا نسبت مثل شتر مرغ می خندیدم و همیشه سر این موضوع کتک می خوردم از ناظم ها ... آخه مرد حسابی مگه کسی مجبورت کرده که فارسی حرف بزنی مگه زبون خودت چه عیبی داره ؟ یه چیز دیگه ( این آخریه به خدا  ) یه معلم هم داشتیم اسمش جعفرزاده بود ( معلم ریاضی ) که هفته معلم رو ماه کردیم ما ... یعنی یک ماه هر زنگ که با این کلاس داشتیم شیرینی می گرفتیم بعد همه می رقصیدن ... واسه همینم همه ی کلاس ترم ۲ افتادن ... البته من نیفتادم بد نگام نکن .

خلاصه از اومدم این طرف و یه وانت آخرین سیستم هم دیدم که گفتم بد نیست عکسشو بذارم

و بازم یه عکس دیگه از غروب شهرمون که بازم خودم گرفتم  ( یعنی بابام نگرفته ) !!!

خب اینم از امروز ... راستی یه چیزی ام یادم رفت ... صبح ۵ تا خانم از دانشگاه پیام نور اومده بودن که یکیشون تو ریاضی که تستی بوده ۲۹/۰ گرفته بود که کلی باعث شادی اینجانب شد یادم باشه تو جشن تولد اون خانم رو دعوت کنم

پی نوشت : اس ام اس ببخشید پیامک هام مفتی شده خود به خود هر کی می خواد شمارشو بده براش بفرستم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 15:17  توسط علی  | 


ای خاک بر سرت...گربه هم اینقدر بی حال و فیزوری؟ برو ببین گربه های مردم واسه زنشون چه کارا میکنند

Ма, ты что, не слышишь? - коты

خیلی باحال بود خوشم اومد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 14:54  توسط علی  | 


چیه ... چی شده ؟ چرا اینطوری به نگاه می کنین ... به پیر به پیغمبر این چند روزه بد جور گرفتار بودم ... ای بر پدر این دانشگاهها لعنت که شب و روز با این نمرات و انتخاب واحد هاشون برامون نذاشتن .

۲ روز پیش یه آقایی اومد تقریبا ۴۵ تا ۵۰ ساله که اومده بود تا زنش رو تو دانشگاه ثبت نام کنه ( کارشناسی ارشد ) منم که طبق معمول این نون فانتزی که هر روز می خرم و ( نمی خورم ) گذاشته بودم روی میز و این آقا وقتی کاغذهاش رو آورد گذاشت رو میز من دیدم بهتر این نون رو بذارم زیر میز که پایین دستمه ... بعد من که داشتم ثبت نام ایشون رو انجام می دادم ( بذار اول یه تیکه نون بخورم ) برگشت گفت که : یه نفر یه جایی کنار خیابون داشته گریه میکرده و یکی دیگه نون به دست با حالت گریون می آد پیشش و می پرسه چرا گریه می کنی و اون می گه از گرسنگی گریه ام گرفته و تو یه تیکه از اون نونت رو بدی به من دیگه گریه نمی کنم ... بعد این یارو یکم بیشتر گریه می کنه و میگه : حاضرم تا فردا صبح باهات گریه کنم ولی یه تیکه از این نون رو بهت ندم ( آی محو بشم با این مثل گفتنم ) .

خلاصه این آقاهه برگشت بهم گفت که تو هم دیدی من می خوام بخورم گذاشتی زیر میز  من گفتم نه به خدا راستش خجالت کشیدم تعارف کنم و گرنه منو تنها خوری عمرا !!!

بعد اون یه تیکه خمیر نون رو برداشت و گفت اینو می بینی ... واسه این یه تیکه تو عراق حسرت ها کشیدیم ... گفتم : عراق شما چیکار می کردین و گفت ۷ سال اسیر جنگی بودم و بعد اینکه برگشتم اومدم ایران تو دادگستری یه کاری بهم دادن و وقتی دیدن که اون بالاها مچ خیلی ها رو می گیرم بهم گفتن برو بشین خونه حقوقتو بگیر و بخور  بعد وقتی که داشت اینها رو می گفت هی میخورد  بیچاره صبحانه نخورده بود و گشنش بود از قرار معلوم ... بهش گفتم : حالا راضی هستی از اون ۷ سال اسیر بودنت ... گفت راستشو بخوای نه ... اینایی که نشستن بالا هی می خورن زمان جنگ هیشکدوم تو جبهه نبودن ولی ما رفتیم با جونمون بازی کردیم .

بعد این که رفت من پیش خودم یه کم فکر کردم که واقعا هر چی پای این خانواده شهید - جانباز - اسیر و تمام کسانی که تو جنگ بودن بریزی بازم کمه به خدا واقعا دمشون گرم .

بعععععععععععله و اما دیشب ساعت ۹ دوستم اومد دنبالم و گفت بریم قلیون!!!  رفتیم اون یکی دوست رو هم با ماشین برداشتیم و سه تایی رفتیم " کافه سنتی شهریار " که من اصلا دوسش ندارم نه خودشو بلکه قلیون هاشو .

 

این سمت راستی میلاد پشت کنکوریه و البته سال پیش دانشگاه قبول شد ولی چون رشته اش خوب نبود ( البته به گفته ی خودش به نظر من که خوب بود ) نرفت !!!

اون یکی هم که علیرضا حدود ۳ ماه پیش زن گرفت ... نه هم زن برقی نه خود زن رو  عمران می خونه دانشگاه غیر انتفاعی آمل !!!

الهی هر دو تاشون محو بشن دیشب هیشکدوم قلیون ها خوب در نیومدن .

خب دیگه زیاد فک زدم برین به درس و مشقتون برسید بای بای .

پی نوشت : راستی ببخشید این عکس یه ذره نا جور افتاده .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 9:51  توسط علی  | 


(معنی نوشته) جهنم برای ایران ؟ خوب این هم تشکر مردم فلسطین از ایرانی ها !

این هم مراسم بعد از مرگ صدام در فلسطین

 

يک رهبر حماس در گفتگو با شبکه يک الجزيره قطر: بر اسراييل پيروز خواهيم شد هم چون پيروزی يزيد بر حسين

  در حالی که کشورهای شيعه نشين، مثل ايران و عراق، در ايام عزاداری و سوگواری برای امام سوم شيعيان بودند، تلويزيون الجزيره قطر مصاحبه با يکی از رهبران حماس را پخش کرد که در جريان اين مصاحبه اين عضو حماس گفت: بر اسراييل پيروز خواهيم شد هم چون پيروزی يزيد بر حسين.

 

گفتنی است حماس اعتقادات سلفی دارد و به اسلام گراهای تندرو در عربستان سعودی نزديک است. رهبران اين گروه بعد از اعدام صدام، به صدام لقب سيدالشهدا دادند و برای او سه روز عزای عمومی بر پا کردند. اين گروه همچنين برای عدی و قصی، فرزندان صدام، نيز مجالس ختمی بر پا کرده بودند.

حماس همچنين برای ابو مصعب زرقاوی، رهبر القاعده، نيز مجلس ختم گرفته بود و با ارسال تعداد زيادی انتحاری فلسطينی برای کمک به الزرقاوی در جنايات او شرکت کرده و ميتوان از انفجارهای روز ده محرم در کربلا در سال ۲۰۰۴ و هم چنين انفجار مسجد براثا در سال ۲۰۰۶ که صدها کشته برجای گذاشته بود نام برد.

اين مصاحبه در حالی از سوی شبکه يک تلويزيون الجزيره قطر پخش شد که در ايران کمک های مردمی زيادی برای اين گروه در حال جمع آوری است. اين رهبر حماس در مصاحبه خود گفته است: «سننتصر علی اسرائيل کما انتصر يزيد علی الحسين». قابل ذکر است مردم عراق چند روز پيش در تظاهراتی حمله اسرائيل به غزه و کشتار مردم بيگناه را محکوم کرده بودند ولی برائت خود را از گروه حماس نيز اعلام کردند.

خبر فوق از سوی سايت ها و رسانه های مختلفی چون عراق نو، که وابسته به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق است، مخابره و تاييد شده است. لينک اين خبر در سايت الجزيره عربی نيز موجود است. مقامات ايران تاکنون در مقابل اين حرکت حماس سکوت کرده اند .

پی نوشت : گریه کنم یا بخندم ... خوشحال باشم یا ناراحت شما چی میگین ؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 17:40  توسط علی  | 


زیاد راجع به آریایی ها و کوروش و این پادشاهها و این امت ها و این مردم اطلاعات ندارم ... واسه همین توهین هم نکردم ... اصلا توهین کردن جزوی از ادب نیست فقط دفاع این رو می کردم که ولنتاین واقعا مال اروپایی ها است و خوب نیست ما اونو نادیده بگیریم ... بعدشم یه مثل داریم تو آذری که میگه : " دوننی دمه بیونی ده لپه نی دمه دویی نی ده " این یعنی اینکه : دیروز رو نگو امروز و بگو لپه رو نگو برنج رو بگو ... دقیقا معنیش این بود  منظورم اینه که مگه نمی گین از بین بردن این حکومت تمام تاریختون رو ... خب حکومت مال شماست ما که از بین نبردیم ... نمی خوام بیشتر توضیح بدم ... یعنی اصلا حوصله شو ندارم بی خیال ... مهم اینه که خوشبختانه آذربایجان با اینکه خیلی تو حقش ظلم میشه ولی با این وضع هر روز شاهد پیشرفتش هستین . با تمام اینها آرزوی موفقیت دارم برای تمام آریایی ها و ایرانی ها .

دیروز بازم برف شروع شد ... دیگه قسم خوردم نگم چرا باز اومد ولی دلم خیلی پره ... اصلا وقتی برف میاد هیشکی تو این شهر حال و حوصله ی درست و حسابی نداره همه خوابشون میاد .

پی نوشت : می خوام یه پست راجع به ازدواج بنویسم فقط می ترسم بازم یه جنگ دیگه شروع بشه با این عقاید و نظراتم

بعد نوشت : امروز خبری را دیدم که البته چندان جدید نیست ولی متاسفانه واقعیت دارد . آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس به نام هنلي اند پارتنرز گزارش داده  است كه اتباع ايراني - پس ازاتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند.  طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . این چنین است که یک نفر ایرانی برای سفر باید هر خفت و خواری را از سفارتخانه کشور دیگر تحمل کند یا از خیر سفر بگذرد . در لیست پایین هم کشورهایی که ایرانیان نیاز به ویزای آنها ندارند دیده می شوند . بله و این است کشور ایران !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 10:59  توسط علی  | 


این عکسی که می بینین حدود یه هفته پیش جلوی همین مغازه مون گرفتم ... اولین بار بود وقت غروب این صحنه رو می دیدم ... واقعا من با این گوشی چیکارها که نمی کنم .

پی نوشت : دل ما هم مثل این عکس گرفته

پی نوشت بی ربط : تو پست قبلی اون سوالم مثل اینکه خیلی تاثیر داشته همه آپ کردن  

پی نوشت ۲ : من و پیشرفت ؟ نه بابا قالب خود بلاگفاست .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 15:25  توسط علی  |