کارگردان: سیدرضا خطیبی
بازيگران: محمدرضا شریفی نیا، افسانه بایگان، فرهاد آئیش، مجید مشیری، حسین عابدینی، کیانوش گرامی، مرتضی ضرابی، سعید پیردوست، آفرین چیت ساز، کوروش ستوده
......................................................
ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: رضا خطیبی، هادی حسین نژاد
تهیه کننده: مصطفی شایسته (هدایت فیلم)
مدیر فیلمبرداری: بهرام بدخشانی
طراح صحنه و لباس: آیدین ظریف
طراح چهره پردازی: مهری شیرازی
صدابردار: امین میرشکاری
جلوه های ویژه: عباس شوقی
......................................................
خلاصه داستان: يك كله پز و دوستش كه راننده ي تاكسي است به شكلي ناخواسته درگير يك واقعه ي عجيب مي شوند.
......................................................
يادداشت: « در شهر خبری نیست، هست » دومین ساخته سینمایی سیدرضا خطیبی است. خطیبی پیش از این فیلم فرداهای قشنگ را در فرانسه ساخته بود.
......................................................
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1386 - (18 مهر)
سينماهاي نمايش دهنده: قدس، جمهوری، پیروزی، ایران، حافظ، جی، کارون، عصر جدید 2، اریکه ایرانیان، پارس 1، پایتخت 2، مرکزی 2، صحرا، بهمن، فرهنگسرای نیاوران، موزه سینما
فروش: 104 ميليون تومان

اگه این فیلم رو دیده باشین که من نمی گم فیلم بدی هم بود ولی واقعا اصلا یک آذری زبان رو خرد می کنن ... علت هم دارم تو چند صحنه فیلم که اون پسره که از شهرستان اومده بود و ظاهرا هم آذری بود چند جایی کلا توهین کرده بودن ...
۱- اون جایی که داشت تو زمین تنیس کار می کرد و داشت واسه نامزدش نامه می نوشت که مردم این جا خیلی آدمهای خوبی ان و یه نفر اومد یه لگد زد به پاش و گفت : پاشو کارتو بکن نشستی داری نامه می نویسی ... و اونم گفت که چشم ... یعنی اینجا منظورش این بود که این پسره ی ترک لگد رو رفتار خوب حساب می کنه در حالی که اگه موقع تظاهرات روزنامه ایران به شهرهای ما می اومدین می دیدین که یه فارس حتی جرات حرف زدن نداشت یعنی کلا اینجوریه ... تو کشوری که نصفش یه قومه باید هم قدرتمند باشه ... خب همین خام ن ه ای اهل تبریزه !!!
۲- یه جای فیلم که پسره داشت ساندویچ می خورد و جلوی یه رستوران نشسته بود و داشت واسه نامزدش می نوشت که غذاهای اینجا خیلی خوشمزه است و آدماش هم دوست داشتنی هستن و یه نفر اومد با لگد زد به این پسره و بعد گفت پاشو مشتری نپرون و اونم گفت : چشم !!! این یعنی اینکه ساندویچ برای یه ترک یعنی یه غذای خوب در حالی که خیلی از غذاهایی که تو کشور خورده میشه بهترین هاش رو ما ها می خوریم و همه از ما تقلید می کنن !!!
کلا من کاری ندارم که فکر کنید دارم از روی عصبانیت یا ناراحتی این چیزا رو می نویسم فقط حرفم سر اینه که چرا ... آقا چرا باید حق ما خورده بشه ... چرا باید ظلم بشه به ما ... چرا باید توهین بشه به ما ... فق یه چیز دیگه و بعد تموم می کنم بحث رو ... آقای خطیبی متاسفم برات خیلی آدم آشغالی هستی !!!
خب یکی از دوستان منو به یه بازی دعوت کرده بود که اگه نامرئی بودم دوست داشتم کجا ها برم ؟
من اگه نامرئی بودم فقط یه کار می کردم ... می رفتم تو دفتر کار آدمهای بزرگ و تاز مانی که تو دفترشون هستن می دیدم که تو تنهایی دارن چیکار می کنن ... واقعا این نماینده ها و وزیر ها و حتی رئیس جمهور دارن چیکار میکنن ... برای من سواله شما می دونین ؟
جوک جدید درباره فیلم یوسف پیامبر :
واحد نظرسنجي صدا و سيما:
"نظر شما راجع به پيشنهاد زليخا چيست؟"
1.زود بود
2.دير بود
3.به موقع بود
4.کاش جاي يوسف بودم!!
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 10:35 توسط علی
|