تبليغاتX
این وبلاگ عنوان ندارد !!!
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا ... تو را عاشق شود پیدا ... ولی مجنون نخواهد شد !


این وبلاگ عنوان ندارد !!!









سلام ... بله انتخابات است و هزار تا وعده و وعید های چرت و پرت ... به نظر من کلا رای ندید هیش کدومتون ... امروز یه شعر آوردم که راجع به انتخابات است ... امیدوارم لذت ببرید !!!

ایها الناس! انتخابات است
انتخابات هم مکافات است!

چونکه بسیار دردسر دارد
عینهو دیوها سه سر دارد

انتخابات واقعا سخت است
بیخ ریش مردمان بدبخت است!

مردمان همیشه افسرده
ساعتی زنده، ساعتی مرده!

مردمانی که گیج و مبهوت اند
پای صندوق، همیشه خدا شوت اند!

مردمان اهل دوغ و کباب
اهل کارهای خوب و صواب

مردمان حماسه آفریننده
مردمان تشنه خنده!

مردمان ایست ممنوع است!
بهترین گزینه کیست؟ ممنوع است!

مردمانی که لب فروبندند
وعده های کاندیدا شنوند:

که اگر بنده روی کار آیم
چه پیاده، چه با قطار آیم،

می نویسم برایتان نامه
می خرم صبح ها برایتان، خامه!

می نویسم که آن و یا این، هست!
می نویسم که نفت و بنزین، هست!

می شوم، چون برادر، برای شما
می روم پشت میز، جای شما!

عینهو رستم زال، عینهو یک یل
می کنم مشکلاتتان را حل

دوستان پس مرا انتخاب بکنید
می توانید روی من حساب بکنید!

دوستان بنده یک قمی هستم
بنده واقعا ‌مردمی هستم!

دوستان بنده اهل شیرازم
اهل فاش کردن رازم!

دوستان بنده آمدم از رشت
از پس کوه و دره و از دشت!

دوستان بنده اهل کاشانم
واقعا پرم! دکترم! جانم!

دوستان بنده اهل تبریزم
روز و شب رو به روی یک میزم!

دوستان پس مرا انتخاب بکنید
می توانید روی من حساب بکنید!

توهم زدگی :

یعنی میشه یه زمانی مرد ها بخوابن تو خونه تا ساعت 11 و زن ها برن و نون بیارن واسه مرداشون

 

بای

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 10:18  توسط علی  | 


سلام  امروز اومدم تا یه چند تا چیز رو واسه بعضی ها روشن کنم  اولا اون کی بوده که با اسم من رفته تو وبلاگ خانم ترمه حرف بدی زده .... که من اصلا با این حرفا میانه خوبی ندارم ... به من میگن نظر گذاشتی ... منم میرم می بینیم که من اصلا اون وبلاگو ندیدم  جالب اینجاست که اون اصلا نتونسته منو تقلید کنه در نظر دادن .... من همیشه ایمیلم رو میزارم در حالی که اون ایمیلم نذاشته بود  بعدشم من اکثر موقع ها از .... استفاده میکنم ... خوب حالا بگذریم ... اینبار با یه مطلب طنز اومدم که متاسفانه داره به واقعیت می پیونده ... لطفا خانوم ها جبهه گیری نکنید ... این چیزی که می خونین به خدا واقعیت داره ... و ضمنا از وبلاگ آقا بیژن هم یه تقلیدی می کنیم و از این به بعد بخش توهم زدگی رو نیز اجرا  می نماییم ... با تشکر

سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400 ( آغاز بدبختی )
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

به خدا از این آخری من یکی که می ترسم  ولی همه هم اینجوری نیستن بعضی ها هم به حرف پدرشون گوش میدن  .

 

توهم زدگی :

کاش آمار وبلاگ منم مثل آمار وبلاگ گیلاسی بود  (بیژن خان مال من هم با تربیت و هم مثل آدمیزاده )

ضمنا به گیلاسی حسودی نکردما

فعلا بابای

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 11:45  توسط علی  | 


سلام ... به قول گیلاسی چیه پدر جان چرا اینطوری نیگام می کنی ... خوب من بدبخت مگه شعر مسخره کن هستم ... پدرم در اومد ولی مطلبی ندارم ... خوب چیکار کنم موضوع وبلاگم سخته ... حالا بی خیال ... ولی انصافا به همتون میگم ... اصلا خیلی حالمو گرفتین ... چند وقته وبلاگم مونده تو همین آپ فقط ۱۴ نظر  ولی امروز اومدم یه عکس از خودم بزارم تا کسایی که شاید منو بشناسن بهتر شناخته بشم ( چی گفتم من ) .

*** به کسانی که بیماری قلبی دارند توصیه نمی شود ***

*** کسانی که از جن می ترسن به اونها هم توصیه نمی شود ***

*** وکلا توصیه نمی شود دیگه ***

*** عکس در ادامه مطلب ***

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 9:37  توسط علی  |