گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار آواز دهل شنیدن از دور خوش است --------------------------------------------- این می چه حرامیست که عالم همه زان می جوشند یک دسته به نابودی نامش کوشند آنان که بر عاشقان حرامش کردند خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند --------------------------------------------- در خرقه پنهان می کنم ... می را و کتمان می کنم ... هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان می کنم ... ترک ایمان می کنم از باده مدهوشم کنید ! --------------------------------------------- پندم ای زاهد مده ... پندم ای زاهد مده ... با که گویم با که گویم ... من نمی خواهم نصیحت بشنوم ! --------------------------------------------- تو اگر گوشه ی محراب نشستی ... صنمی گفت چرا ؟ صنمی گفت چرا ... من اگر گوشه ی می خانه نشستم به تو چه ؟ به تو چه ؟ --------------------------------------------- آن دم که مرا می زده در خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده کذارید تا در سفر دوزخ از آن باده بنوشم !
سلام ... امروز با یه شعر و یه آهنگ که سعید آسایش خونده امدم خدمتتون که امیدوارم لذت ببرید .
گر من آيم به سر كار، نداخواهم كرد كه بسي خدمت شايان به شما خواهم كرد مملكت را چو گلستان برين خواهمساخت زنده باشيد و ببينيد چهها خواهم كرد خون خود در ره خدمت به شما خواهمريخت سر ناقابل خود نيز فدا خواهم كرد وعده دادند از اين پيش و نكردندوفا ليك من گر بدهم وعده وفا خواهم كرد پايهي خود به سركار چو محكمكردم خدمت اول به عموم رفقا خواهم كرد هريكي را سمت و شغل كلان خواهمداد همه را زين جهت از خويش رضا خواهم كرد خوان رنگين ز براي همه خواهمگسترد سوريان را به سر سفره صدا خواهم كرد گربهها را به طريقي زميان خواهمبرد موشها را سوي انبار رها خواهم كرد عدهاي نيز ز اعمالم اگر بدگويند هريكي را طرفي پرت و پلا خواهم كرد نيستم فكر شنا، چونكه نمييابمآب آب چون يافتم البته شنا خواهم كرد
سلام خوبین ... خوشین ... در سلامتی کامل به سر میبرین هوو آخرین بار ۲۴ دی اومدم الانم ۶ بهمنه ... یعنی ۱۲ روز نبودم ... آخه دوستان راستش دیگه خیلی سخت شعر پیدا می کنم ... نمی تونم ردیف کنم دیگه حالا تو این پست فقط یه شعر می نویسیم و بقیه اش هم بمونه واسه پست بعد چیه چرا اینطوری نیگام میکنین چیزی پیدا نمی کنم دیگه حالا فعلا شعر و بخونین .
داستان چت روم ها
یاد دارم که شبی در چت روم*****در اتاقی که بگفتندش شوم ناگهان دختر زیبا پر کی*****گشته بود شمع جماعت شبکی غمزهبسیار در ان روم چون کرد ***** بر دل پیر و جوان او خون کرد وصف خود رابه چه نازی می گفت******* وب کمش را نتوان بازی مفت هرکسی در طلبش اهیزد***** جان خود بر سر سودایی زد هر کسی نامه عشقی می زد****هرکسی نالههجری می کرد ان یکی گفت به من قول دادی*****دیگری نیست چو من پولداری ان یکی گفت که من دین دارم*****گول حرفت نخورم بیم دارم انیکی گفت چو من مفلس نیست****گر بگردی چو منی مخلص نیست همه گفتند تو گرزیبایی*****پرده از چهره چرا ننمایی؟ عاقبت دختر چت روم بر خاست*****وبکمش باز نمود گر زیباست همه دیدند کچلی در انجاست*****هی همی خنده کندکی زیباست صورتش صورت خر را دارد****کله اش کله گر* را دارد هر کسی فحش و ندایی می گفت*****خنده و صوت و صدایی می گفت چون که شوریده شدم از چت روم***** بر همه خنده کنان گشتم گم گر*:به معنای کچل
شاعر هم ناشناس
نظر یادت نره بای .
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 10:58 توسط علی
|