سلام . میدونم همتون تعجب میکنین مگه نه

آره تعجب داره چون اینبار وب رو زودتر آپ کردم . البته بنا به دستور یکی از دوستان اینترنتی
مسافر کوچولوها که ازم خواستن تا آپ کنم وگرنه یه هفته دیگه آپ می کردم . یه چیزه دیگه ای هم می خوام بگم . واقعا ای ول همتون میاین و میرین حتی یه دونه نظر هم نمیدین

بابا این همه زحمت می کشم من واسه اینا وقت می زارم مگه چقدر ارزش داره یه دونه نظر

و از اونایی هم که نظر دادن کمال تشکر رو دارم خیلی ممنون

ضمنا اونایی هم که تو نظر سنجی شرکت نکردن تا حالا حتما واسه اونم یه نظر بدین . فعلا که عشقم مرحوم هایده اوله

حالا از این به بعد معلوم نیست چی بشه . خوب همه ی حرفام تموم شد دیگه امر دیگه ندارم

حالا بریم سراغ یکی دو تا مسخره بازی و یه دونه داستان با حال . بیاین پایین
الا يا ايهاالساقي ادر کاسا و ناولها... که عشق آسان نمود اول،
ولي افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرايشگر و فيلم و لباس و تاج و
کفش و کيف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجير
و سرويس طلا... آنهم از آن سرويس خوشگلها... و از اين جور
مشکلها.......
شعر زیر را دنبال هم بخوانبد : (( میازار موری که دانه کش است که
جان دارد وجانم به قربانت ولی حالا چرا .. عاقل کند کاری که
باز .. آید به کنعان غم مخورکلبهی احزان شود روزی .. ز سر سنگ
عقابی به هوا .. خواستن توانستن است. ...
عاشقی یعنی زندگی را باختن ..........چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن
دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم.......خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم
خوب این از شعرها و اما بریم سراغ داستان که زیاد حدود ۲۰۰ صفحه ولی خیلی با حاله من یه هفته طول کشید تا بخونم ولی ارزششو داشت * ضمنا خانوم ها هم احتمال داره آخرش گریه کنن *
خوب بیا پایین 
داستان من و تو 200 صفحه و تقریبا 500 کیلو بایت !!
طریقه دانلود رو هم تو دو تا پست قبلی نوشتم برین بخونین
خوب ولی به نظر من خوبه که یه بار قبل از خوندن داستان نظر و بدین و یه بار بعد از خوندنش چطوره ؟
خوب فعلا برم دیگه بای بای
.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 13:18 توسط علی
|